جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ambivalent
01
دو دل, مردد
having contradictory views or feelings about something or someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most ambivalent
شکل تفضیلی
more ambivalent
درجهپذیر
حوزه
emotion, cognition, evaluation
مثالها
She felt ambivalent about the job offer because it required moving to a new city.
او نسبت به پیشنهاد شغل دوگانه احساس میکرد زیرا مستلزم نقل مکان به یک شهر جدید بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
ambivalent
ambival



























