جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to enkindle
01
برانگیختن (احساسات و...)
to provoke an emotion
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
enkindle
سومشخص مفرد
enkindles
وجه وصفی حال
enkindling
گذشته ساده
enkindled
اسم مفعول
enkindled
مثالها
The beautiful melody enkindled joy in everyone who listened.
ملودی زیبا شادی را در همه کسانی که گوش دادند برانگیخت.
مثالها
She used dry leaves to enkindle the kindling and start the campfire.
او از برگهای خشک برای افروختن هیزم و روشن کردن آتش کمپ استفاده کرد.
درخت واژگانی
enkindle
kindle



























