جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Enchantress
01
جادوگر زن, ساحره
a woman with magical powers
مثالها
The evil enchantress cast a spell over the entire kingdom.
جادوگر شرور بر کل پادشاهی طلسم انداخت.
02
زن مسحورکننده, زن فوقالعاده جذاب
a charming or seductive woman
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
enchantresses
مثالها
The mysterious enchantress at the gala drew everyone's gaze.
جادوگر مرموز در ضیافت نگاه همه را به خود جلب کرد.



























