جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
elementary
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most elementary
شکل تفضیلی
more elementary
درجهپذیر
حوزه
education, difficulty, understanding
مثالها
The instructions were elementary, making it easy for everyone to follow.
دستورالعملها ابتدایی بودند، که دنبال کردن آنها را برای همه آسان کرد.
مثالها
The children were eager to start their first day of elementary school.
کودکان مشتاق بودند تا اولین روز مدرسه ابتدایی خود را شروع کنند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
elementarily
elementary
elementar



























