جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dusty
01
غبارآلود, پوشیده از گرد و غبار
covered in a fine layer of dirt or particles
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
dustiest
شکل تفضیلی
dustier
درجهپذیر
مثالها
The abandoned attic was filled with dusty old furniture and forgotten belongings.
اتاق زیر شیروانی رها شده پر از مبلمان قدیمی غبارآلود و وسایل فراموش شده بود.
02
منسوخ, بی ربط
outdated, boring, or irrelevant
Slang
مثالها
That old phone is looking dusty compared to the new models.
آن تلفن قدیمی در مقایسه با مدلهای جدید غبارآلود به نظر میرسد.
درخت واژگانی
dustiness
dusty
dust



























