جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to droop
01
آویزان شدن, خم شدن
to bend downward or sag under the influence of gravity or due to lack of support or tension
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
droop
سومشخص مفرد
droops
وجه وصفی حال
drooping
گذشته ساده
drooped
اسم مفعول
drooped
مثالها
Over time, the plant 's leaves started to droop from dehydration despite regular watering.
با گذشت زمان، برگهای گیاه به دلیل کمآبی شروع به خم شدن کردند، علیرغم آبیاری منظم.
02
آویزان شدن, شل شدن
become limp
03
آویزان شدن, شل شدن
hang loosely or laxly
04
دلگیر شدن, افسرده شدن
to become low in spirit or feel downhearted
مثالها
He drooped when he did n't get the job.
وقتی شغل را نگرفت روحیهاش افتاد.
Droop
01
افتادگی, آویختگی
a shape that sags
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
droops
درخت واژگانی
drooping
droop



























