جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dozen
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
dozens
مثالها
He ordered a dozen pens to stock up for the upcoming school year.
او یک دوجین خودکار برای ذخیره کردن برای سال تحصیلی آینده سفارش داد.
02
دو جین, تعداد زیادی
a large, unspecified number of something
Informal
مثالها
There were dozens of birds flying over the lake.
دهها پرنده بر فراز دریاچه پرواز میکردند.
dozen
01
دو جین, دوازده
showing a set of 12 things or people
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
dozen
01
یک دوجین, دوازده
a group of twelve of the same thing



























