جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Donor
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
donors
مثالها
The hospital honored its largest donor for contributing funds to build a new pediatric wing.
بیمارستان بزرگترین اهداکننده خود را به خاطر کمک مالی برای ساخت بخش جدید اطفال تقدیر کرد.
02
اهداکننده (پزشکی)
(medicine) someone who provides biological materials for transplantation or medical procedures
مثالها
My cousin became a kidney donor to help her brother.
پسرعمویم برای کمک به برادرش به یک اهداکننده کلیه تبدیل شد.
درخت واژگانی
donor
don



























