جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dogged
01
یکدنده, سخت، سرسخت، لجوج
showing great tenacity in pursuing a goal despite difficulties or opposition
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most dogged
شکل تفضیلی
more dogged
درجهپذیر
حوزه
behavior, character, persistence
مثالها
The dogged attorney refused to settle, determined to win the case for her client.
وکیل سرسخت از تسویه حساب خودداری کرد، مصمم به برنده شدن پرونده برای موکل خود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
doggedly
doggedness
dogged
dog



























