جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to doff
01
درآوردن (لباس)
to take off clothing or a covering
Transitive: to doff clothes or accessories
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
doff
سومشخص مفرد
doffs
وجه وصفی حال
doffing
گذشته ساده
doffed
اسم مفعول
doffed
مثالها
As a mark of courtesy, he doffed his cap when entering the room.
به نشانه ادب، هنگام ورود به اتاق کلاهش را برداشت.



























