جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
doddering
01
پیر و ضعیف, لرزان و لنگان
physically or mentally trembling due to old age
نکوهشی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most doddering
شکل تفضیلی
more doddering
درجهپذیر
مثالها
The doddering old man slowly made his way across the room, leaning heavily on his cane.
مرد پیر لرزان به آرامی از اتاق عبور کرد، به شدت به عصای خود تکیه داد.
درخت واژگانی
doddering
dodder



























