جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Disquiet
01
ناآرامی, اضطراب
the trait of seeming ill at ease
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
02
نگرانی, اضطراب
a feeling of mild anxiety about possible developments
to disquiet
01
مشوش کردن, ناراحت کردن، دلواپس کردن
to cause someone to feel mentally uneasy, worried, or disturbed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
disquiet
سومشخص مفرد
disquiets
وجه وصفی حال
disquieting
گذشته ساده
disquieted
اسم مفعول
disquieted
مثالها
Rumors of an affair disquieted their relationship.
شایعات یک رابطه نگران کننده رابطه آنها شد.
درخت واژگانی
disquiet
quiet



























