جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dismount
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
dismount
سومشخص مفرد
dismounts
وجه وصفی حال
dismounting
گذشته ساده
dismounted
اسم مفعول
dismounted
مثالها
After the lesson, the instructor signaled for the students to dismount their horses.
پس از درس، مربی به دانشآموزان علامت داد که از اسبهایشان پیاده شوند.
Dismount
01
پیاده شدن, فرود آمدن
the act of dismounting (a horse or bike etc.)
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dismounts
درخت واژگانی
dismount
mount



























