جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to disallow
01
اجازه ندادن, مجاز ندانستن
to reject or forbid something officially
Transitive: to disallow sth
مثالها
The committee voted to disallow the proposed budget amendment, citing its potential negative impact on essential services.
کمیته به ممنوعیت اصلاحیه پیشنهادی بودجه رای داد و به تاثیر منفی بالقوه آن بر خدمات ضروری اشاره کرد.
درخت واژگانی
disallow
allow



























