جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Alimony
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The court ordered him to pay alimony to his ex-wife to help cover her living expenses.
دادگاه به او دستور داد که به همسر سابقش نفقه پرداخت کند تا به هزینههای زندگی او کمک کند.



























