جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to deign
01
منت نهادن, تمکین کردن، منت گذاشتن
to do something in a reluctant and condescending manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
deign
سومشخص مفرد
deigns
وجه وصفی حال
deigning
گذشته ساده
deigned
اسم مفعول
deigned
مثالها
He did not deign to respond to their questions.
او لطف نکرد که به سوالات آنها پاسخ دهد.



























