جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
defunct
01
مرده, درگذشته، متوفی
passed away or deceased
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
درجهناپذیر
حوزه
state, existence, life
مثالها
Once a renowned musician, now defunct, his melodies still resonate in the hearts of his listeners.
زمانی موسیقیدان مشهوری بود، اکنون درگذشته، ملودیهایش هنوز در قلب شنوندگانش طنین انداز است.
02
ازرَدهخارج, ورافتاده، استفادهنشده
no longer in use, operation, or existence
مثالها
The defunct airline, once a symbol of air travel luxury, succumbed to financial pressures and ceased operations.
شرکت هواپیمایی منحل شده، که زمانی نماد تجمل در سفرهای هوایی بود، در برابر فشارهای مالی تسلیم شد و عملیات خود را متوقف کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
defunctness
defunct



























