جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dawn
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The dawn brought a peaceful calm after the stormy night.
سحر آرامشی صلحآمیز را پس از شب طوفانی به ارمغان آورد.
02
سحر, آغاز
an opening time period or initial stage in a process or development
مثالها
Investors prepared for the dawn of trading.
سرمایهگذاران برای طلوع معاملات آماده شدند.
مثالها
The dawn of the internet age transformed how people communicated and accessed information.
طلوع عصر اینترنت نحوه ارتباط و دسترسی مردم به اطلاعات را متحول کرد.
to dawn
01
آشکار شدن, فهمیدن،متوجه شدن، آگاه شدن
to become clear to the mind
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
dawn
سومشخص مفرد
dawns
وجه وصفی حال
dawning
گذشته ساده
dawned
اسم مفعول
dawned
مثالها
It finally dawned on him that he had forgotten the appointment.
بالاخره بر او آشکار شد که قرار ملاقات را فراموش کرده است.
02
سپیده دمیدن, طلوع کردن
to begin to become light, as at the start of the day
مثالها
It dawned slowly after a night of heavy rain.
پس از یک شب باران شدید، به آرامی سپیده دمید.
03
طلوع کردن, پدیدار شدن
to appear, emerge, or begin to develop
مثالها
Confidence dawned in the team as practice progressed.
با پیشرفت تمرین، اعتماد به نفس در تیم شروع به ظهور کرد.



























