جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cuisine
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
cuisines
مثالها
They sampled a variety of Asian cuisine, including sushi, dim sum, and curry.
آنها انواع غذاهای آسیایی از جمله سوشی، دیم سم و کاری را چشیدند.
02
غذا, خوراک
food prepared or cooked in a specific manner
مثالها
The chef served a cuisine of roasted vegetables and herbs.
آشپز یک آشپزی از سبزیجات کبابی و گیاهان معطر سرو کرد.



























