جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to critique
01
نقد کردن, انتقاد کردن
to carefully examine something in a detailed manner
Transitive: to critique sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
critique
سومشخص مفرد
critiques
وجه وصفی حال
critiquing
گذشته ساده
critiqued
اسم مفعول
critiqued
مثالها
Her work has been widely critiqued and analyzed by scholars in the field.
کار او به طور گسترده توسط محققان در این زمینه نقد و تحلیل شده است.
Critique
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
critiques
مثالها
Journalists offered a sharp critique of the government's economic policies, highlighting their potential impact on the middle class.
روزنامهنگاران انتقاد تندی از سیاستهای اقتصادی دولت ارائه کردند و تأثیر بالقوه آنها بر طبقه متوسط را برجسته کردند.
02
نقد, ارزیابی انتقادی
a written work, such as an essay or article, that presents a critical assessment of a creative or scholarly work
مثالها
She wrote a critique of the play for the newspaper.
او یک نقد از نمایشنامه برای روزنامه نوشت.



























