جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Corset
01
کرست (پوشاک)
a tightly fitted women's undergarment designed to shape and support the torso
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
corsets
مثالها
The historical exhibit featured beautifully embroidered corsets from the Victorian era.
نمایشگاه تاریخی شامل کرستهای زیبایی بود که از دوران ویکتوریا دوخته شده بودند.
to corset
01
کرست پوشیدن, با کرست بستن
dress with a corset
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
corset
سومشخص مفرد
corsets
وجه وصفی حال
corseting
گذشته ساده
corseted
اسم مفعول
corseted



























