جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
هسته, مرکز
او قبل از گاز زدن، هسته سیب را با دقت خارج کرد.
هسته, قلب
هسته شرکت از مدیران ارشد تشکیل شده است که تصمیمات استراتژیک میگیرند.
هسته ماموریت شرکت، ارائه مراقبتهای بهداشتی مقرونبهصرفه به جوامع محروم است.
هسته
هسته زمین عمدتاً از آهن و نیکل تشکیل شده است.
هسته, نمونه استوانه ای
زمینشناسان یک هسته از کوه گرفتند تا ترکیب معدنی آن را مطالعه کنند.
هسته, مرکز
هسته آهنربای الکتریکی از آهن نرم ساخته شده است تا قدرت مغناطیسی آن افزایش یابد.
هسته
هسته یک راکتور هستهای جایی است که واکنش زنجیرهای به دقت کنترل میشود.
هسته مغناطیسی, هسته مغناطیسی
کامپیوترهای اولیه از هستههای مغناطیسی برای ذخیره دادهها قبل از ظهور حافظه نیمههادی استفاده میکردند.
هسته, مرکز
یک هسته قوی به بهبود ثبات کلی بدن و عملکرد ورزشی کمک میکند.
*هسته را درآوردن
او قبل از سرو آن به عنوان دسر گرمسیری، با دقت هسته آناناس را خارج کرد.
مرکزی, اساسی
صداقت یک ارزش اساسی در تصمیمگیری اخلاقی است.
سخت, اساسی
او یک طرفدار سفت و سخت گروه است و در هر کنسرت شرکت میکند.
-کور, -هسته
اتاق خواب او کاملاً cottagecore است.



























