جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to come near
01
نزدیک به انجام دادن, نزدیک شدن به
almost do or experience something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
near
فعل پایه
come
زمان حال
come near
سومشخص مفرد
comes near
وجه وصفی حال
coming near
گذشته ساده
came near
اسم مفعول
come near
02
نزدیک شدن, رسیدن به
to reduce the distance or gap between things, places, or people
مثالها
The car began to come near the curb as it slowed down.
ماشین شروع به نزدیک شدن به جدول کرد در حالی که سرعتش کم میشد.
03
نزدیک شدن, آمدن
come near in time



























