جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Willy
01
مرد, پسر
a man
informal
مثالها
He's a proper willy, always showing off.
او یک مرد واقعی است، همیشه خودنمایی میکند.
02
کیر, آلت تناسلی
the penis
slang
vulgar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
willies
مثالها
The doctor asked him about his willy carefully.
دکتر با احتیاط از او درباره آلت تناسلی اش پرسید.



























