جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cumbrain
01
مغز منی, وسواس جنسی
a person obsessed with sex or pornography to the point of impaired thinking
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cumbrains
مثالها
The cumbrain spent hours on adult sites instead of studying.
کامبرین به جای درس خواندن ساعتها در سایتهای بزرگسالان وقت گذراند.



























