جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
coiled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most coiled
شکل تفضیلی
more coiled
درجهپذیر
مثالها
The gymnast executed a perfect flip, displaying a coiled form in mid-air before landing gracefully.
ژیمناستیک کار یک فلپ بینقص اجرا کرد، با نمایش یک فرم مارپیچی در هوا قبل از فرود آرام.
درخت واژگانی
uncoiled
coiled
coil



























