جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
coiled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most coiled
شکل تفضیلی
more coiled
درجهپذیر
مثالها
The fern plant had coiled fronds, exhibiting a unique and intricate growth pattern.
گیان سرخس برگهای مارپیچی داشت، که الگوی رشد منحصر به فرد و پیچیدهای را نشان میداد.
درخت واژگانی
uncoiled
coiled
coil



























