جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to stressify
01
استرسزا کردن, پراسترس کردن
to make something stressful or increase anxiety
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
stressify
سومشخص مفرد
stressifies
وجه وصفی حال
stressifying
گذشته ساده
stressified
اسم مفعول
stressified
مثالها
Deadlines like this really stressify the whole team.
مهلتهایی مثل این واقعاً کل تیم را تحت استرس قرار میدهد.
درخت واژگانی
stressify
stress



























