جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Failson
01
پسر شکست خورده, وارث نالایق
an underachieving son of a wealthy or prominent family, seen as living off privilege without success
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
failsons
مثالها
The tabloids love to write about that billionaire's failson.
روزنامههای زرد عاشق نوشتن درباره پسر شکستخورده آن میلیاردر هستند.



























