جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Kiki
01
یک گپ و گفت پر جنب و جوش, یک دورهمی برای شایعه پراکنی
a social gathering for gossip or a lively chat
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
kikis
مثالها
That kiki lasted all night with laughter and stories.
آن کیکی تمام شب با خنده و داستانها ادامه یافت.



























