جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cocaine
01
کوکائین
a strong drug that makes people feel really energetic, but it can be harmful and addictive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
cocaines
مثالها
Jake's decision to quit cocaine improved his overall well-being.
تصمیم جیک برای ترک کوکائین رفاه کلی او را بهبود بخشید.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
cocainize
cocaine



























