جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
باشگاه
اعضا در کلاب برای مسابقات هفتگی شطرنج خود ملاقات کردند.
خال گشنیز (ورق), خال خاج (ورق)
آس خشت اغلب در بسیاری از بازیها یک کارت قدرتمند است.
ورق بازی (خال گشنیز), ورق بازی (خال خاج)
او یک خشت بازی کرد، که نشان دهنده قصد او برای هدایت بازی با آن خال در بازی گرفتن ترفندها بود.
دیسکو, کلوپ
او دوست دارد برقصد، بنابراین اغلب به کلاب نزدیک آپارتمانش سر میزند.
باشگاه
باشگاه فوتبال پیروزی قهرمانی خود را با رژه جشن گرفت.
باشگاه, انجمن
باشگاه کتاب هر سهشنبه برای بحث درباره آخرین رمان تشکیل میشود.
چماق, گرز
او از یک چماق برای محافظت از خود در برابر حیوان وحشی استفاده کرد.
چوب
او برای ضربه بعدی خود یک چوب گلف متفاوت انتخاب کرد تا از تله ماسه ای اجتناب کند.
باشگاه, حلقه
او افتخار پیوستن به کلاب پرآوازه را داشت.
با چماق زدن, با چوب کتک زدن
شکارچی حیوان حملهکننده را کوبید تا از خود محافظت کند.
جمع شدن, ملاقات کردن
هر آخر هفته، آنها در کافه مورد علاقهشان جمع میشدند تا با هم گپ بزنند.
با هم جمع شدن, متحد شدن
دانشآموزان برای سازماندهی یک رویداد خیریه همکاری کردند.
گِرد هم آمدن, توده شدن
برف پس از طوفان در امتداد شاخهها توده شد.
درخت واژگانی



























