جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پسر کوچکم به آسمان نگاه میکرد و ابرهای سفید و پفکی را به من نشان میداد.
ابر, جمعیت
ابر
ابر, رویاپرداز
ابر, شک
ابر, نگرانی
ابر, کلود
او اسناد خود را در ابر ذخیره کرد تا از هر دستگاهی به راحتی قابل دسترسی باشد.
آسمان را ابری کردن
ابرهای طوفانی آسمان را پوشاندند، خورشید را مسدود کردند.
به شکل ابر بالا آمدن, مانند ابر پخش شدن
مه شروع به پوشاندن دره کرد، که دیدن را سخت میکرد.
ابری کردن, مبهم کردن
مه دید را تار کرد، دیدن جادهٔ پیش رو را دشوار ساخت.
ابری کردن, لکه دار کردن
هنرمند بوم را با لکههای زرد و سبز پررنگ ابری کرد.
تیره کردن, کدر کردن
روغن آب را کدر کرد، که باعث شد دیدن از میان آن سختتر شود.
مبهم کردن, پیچیده کردن
توضیح پیچیده معلم فقط به مبهم کردن موضوع برای برخی دانشآموزان انجامید.
لکه دار کردن, تیره کردن
شایعات دروغ درباره او اعتبارش را در جامعه تیره کرد.
ابری کردن, تاریک کردن
نگرانیاش چهرهاش را تیره کرد، که نشان میداد او ناراحت است.
درخت واژگانی



























