جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Clod
01
احمق, بیادب
a stupid, clumsy, or insensitive person
Informal
Offensive
مثالها
He 's a clumsy clod who breaks everything he touches.
او یک احمق دست و پا چلفتی است که هر چیزی را لمس میکند میشکند.
02
کلوخ, توده
a compact mass
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
clods
درخت واژگانی
cloddish
clod



























