جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chronological
01
بهترتیب زمان وقوع, بهترتیب تاریخی
organized according to the order that the events occurred in
مثالها
The biography was organized in chronological order, tracing the subject's life from birth to death.
زندگینامه به ترتیب تاریخی سازماندهی شده بود، زندگی موضوع را از تولد تا مرگ دنبال میکرد.
02
تاریخی, زمانی
measured according to the passage of time
مثالها
Her chronological experience as a teacher spans over 15 years, but her innovative methods make her seem like a fresh talent in the field.
تجربه زمانی او به عنوان یک معلم بیش از 15 سال است، اما روشهای نوآورانهاش او را مانند یک استعداد تازه در این زمینه نشان میدهد.
درخت واژگانی
chronologically
chronological



























