جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to chirp
01
جیکجیک کردن, جیرجیر کردن
to utter the short sharp sound characteristic of a bird or an insect
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
chirp
سومشخص مفرد
chirps
وجه وصفی حال
chirping
گذشته ساده
chirped
اسم مفعول
chirped
مثالها
The baby chick began to chirp loudly in the nest, seeking attention.
جوجه شروع به جیک جیک کردن با صدای بلند در لانه کرد، به دنبال جلب توجه.
02
جیک جیک کردن, آواز خواندن با صدای بلند و شاد
to speak or make sounds in a lively, high-pitched manner
Intransitive
مثالها
The children began to chirp happily as they played in the park.
بچهها با خوشحالی شروع به جیک جیک کردن کردند در حالی که در پارک بازی میکردند.
Chirp
01
جیکجیک, جیرجیر
a short sharp sound characteristic of a bird or an insect
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
chirps



























