جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Affidavit
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
affidavits
مثالها
She signed an affidavit, swearing under oath to tell the truth in her statement to the court.
او یک سند رسمی را امضا کرد، سوگند یاد کرد که در بیانیه خود به دادگاه حقیقت را بگوید.



























