جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to burgle
01
دزدی کردن
to illegally enter a place in order to commit theft
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
burgle
سومشخص مفرد
burgles
وجه وصفی حال
burgling
گذشته ساده
burgled
اسم مفعول
burgled
مثالها
He was arrested for attempting to burgle a jewelry store late at night.
او به دلیل تلاش برای دزدی از یک فروشگاه جواهرات در نیمه شب دستگیر شد.



























