جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bump off
[phrase form: bump]
01
کسی را به قتل رساندن
to kill someone, typically in a deliberate, sudden, or violent manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
bump
زمان حال
bump off
سومشخص مفرد
bumps off
وجه وصفی حال
bumping off
گذشته ساده
bumped off
اسم مفعول
bumped off
مثالها
In the movie, the villain tried to bump off the hero's partner.
در فیلم، شرور سعی کرد شریک قهرمان را از بین ببرد.
02
قطع ارتباط, اخراج شدن
to lose connection to the Internet suddenly
مثالها
System updates can occasionally bump off users for a short period.
بهروزرسانیهای سیستم گاهی اوقات ممکن است کاربران را برای مدت کوتاهی قطع ارتباط کنند.



























