جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قهوهای
میز از چوب غنی و قهوهای ساخته شده بود.
قهوه ای, خرمایی
بحث پانل شامل دیدگاههایی از رهبران قهوهای از بخشهای مختلف بود.
قهوه ای, گندم کامل
امروز صبح با صبحانهام یک برش نان سنگک خوردم.
قهوه ای, خاکستری
اتاق با سایههای مختلف قهوهای تزیین شده بود تا حس گرم و خاکی ایجاد کند.
قهوه ای
کمد لباس پر از انواع قهوهایها بود، از جمله ژاکتها، شلوارها و شالها.
قهوه ای ها, افراد با پوست تیره یا برنزه
بحث پانل شامل قهوهایها برجسته از صنایع مختلف بود.
قهوه ای کردن, به رنگ قهوه ای درآوردن
هنرمند با استفاده از یک تکنیک خاص کاغذ را قهوهای کرد تا ظاهری قدیمی ایجاد کند.
تا زمان تغییر رنگ تفت دادن, تا زمان تغییر رنگ پختن
قبل از اضافه کردن به خورش، گوشت را در تابه داغ سرخ کنید.
قهوه ای شدن, به رنگ قهوه ای درآمدن
برگها با نزدیک شدن پاییز شروع به قهوهای شدن کردند.
درخت واژگانی



























