جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to brim over
[phrase form: brim]
01
از لبه سرریز شدن
to spill over the edge of a container
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
over
فعل پایه
brim
زمان حال
brim over
سومشخص مفرد
brims over
وجه وصفی حال
brimming over
گذشته ساده
brimmed over
اسم مفعول
brimmed over
مثالها
The cupcake batter brimmed over the edges during baking.
خمیر کاپ کیک در حین پخت از لبهها سرریز کرد.
02
لبریز شدن, سرشار شدن
to experience a powerful and overwhelming emotion
مثالها
She watched the sunset, feeling her heart brim over with peace.
او غروب آفتاب را تماشا کرد، در حالی که احساس میکرد قلبش از آرامش سرریز میشود.



























