جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Breakfast
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He had a toasted English muffin with scrambled eggs and a side of crispy bacon for breakfast.
او برای صبحانه یک مافین انگلیسی تست شده با تخم مرغ نیمرو و یک طرف بیکن ترد داشت.
to breakfast
01
صبحانه دادن, سرو صبحانه
to provide or serve breakfast to someone
Transitive: to breakfast sb
مثالها
She breakfasted her children before sending them off to school.
او قبل از فرستادن بچهها به مدرسه به آنها صبحانه داد.
02
صبحانه خوردن
to have a meal early in the morning
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
breakfast
سومشخص مفرد
breakfasts
وجه وصفی حال
breakfasting
گذشته ساده
breakfasted
اسم مفعول
breakfasted
مثالها
She likes to breakfast early before starting her workday.
او دوست دارد قبل از شروع روز کاریش زود صبحانه بخورد.



























