جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Blurred vision
01
تاری دید, بینایی محو
a condition in which things look unclear or fuzzy, making it hard to see properly
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She experienced blurred vision when she woke up this morning.
او تاری دید را تجربه کرد وقتی که امروز صبح از خواب بیدار شد.



























