جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Blurred vision
01
تاری دید, بینایی محو
a condition in which things look unclear or fuzzy, making it hard to see properly
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He had blurred vision after staring at the screen for too long.
او پس از خیره شدن به صفحه نمایش برای مدت طولانی، تاری دید داشت.



























