جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
acutely
اطلاعات دستوری
مثالها
She was acutely aware of every sound in the empty house.
او به شدت از هر صدا در خانه خالی آگاه بود.
02
به طور تیزبینانه, به طور هوشمندانه
in a wise, insightful, or sharply perceptive manner
مثالها
The detective acutely observed the subtle clues others missed.
کارآگاه به تیزهوشی سرنخهای ظریفی را که دیگران از دست داده بودند، مشاهده کرد.
03
با وخامت, بهشدت
with a rapid and sudden onset, usually physical or medical
مثالها
The patient's fever rose acutely within a few hours.
تب بیمار در عرض چند ساعت به طور ناگهانی بالا رفت.
درخت واژگانی
acutely
acute



























