جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to backflip
01
سالتو به عقب رفتن
to perform a backward somersault, typically in the air
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
backflip
سومشخص مفرد
backflips
وجه وصفی حال
backflipping
گذشته ساده
backflipped
اسم مفعول
backflipped
مثالها
He learned how to backflip off the diving board with confidence.
او یاد گرفت چگونه از تخته شیرجه با اطمینان پشتک وارونه بزند.
Backflip
01
پشتک وارو, چرخش به عقب
an act of rotating one's body 360 degrees in the backward direction
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
backflips
مثالها
He practiced for weeks to learn how to land a backflip safely.
او برای یادگیری نحوه فرود ایمن پس از یک پشتک وارو هفتهها تمرین کرد.
درخت واژگانی
backflip
back
flip



























