جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Acumen
01
تیزهوشی, تیزفهمی، فراست
sharp judgment and quick decision-making, especially in practical or professional matters
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Her business acumen helped the company grow quickly.
زیرکی تجاری او به شرکت کمک کرد تا به سرعت رشد کند.
02
نوک تیز, تندی
a pointed shape
مثالها
The acumen of the blade allowed for precise cutting.
تیزی تیغه امکان برش دقیق را فراهم کرد.



























