جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
petrified
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most petrified
شکل تفضیلی
more petrified
درجهپذیر
حوزه
emotion, state, behavior
مثالها
The petrified deer remained still, sensing danger nearby.
گوزن سنگ شده بیحرکت ماند، خطر نزدیک را حس کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
petrified
petrify
petr



























