جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
boiling
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most boiling
شکل تفضیلی
more boiling
درجهپذیر
مثالها
Residents sought relief from the boiling weather by staying indoors or visiting air-conditioned spaces.
ساکنان برای رهایی از هوای جوشان با ماندن در داخل خانه یا بازدید از فضاهای دارای تهویه مطبوع، تسکین یافتند.
02
جوش, در حال جوش
heated to the point where a liquid turns into a gas
مثالها
She carefully poured the boiling broth into the bowl.
او با دقت آبگوشت جوشان را در کاسه ریخت.
Boiling
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
boilings
مثالها
The boiling of the solution releases steam that can be used for sterilization.
جوشاندن محلول بخاری آزاد میکند که میتوان برای ضدعفونی استفاده کرد.
boiling
01
جوشان, سوزان
in a manner that is extremely intense
اطلاعات دستوری
مثالها
He was boiling angry after hearing the news about the unfair decision.
او پس از شنیدن خبر تصمیم ناعادلانه جوش خشم بود.
درخت واژگانی
boiling
boil



























