جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to major in
01
به عنوان رشته برگزیدن
to study a particular subject as one's main field of study at a college or university
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
major
زمان حال
major in
سومشخص مفرد
majors in
وجه وصفی حال
majoring in
گذشته ساده
majored in
اسم مفعول
majored in
مثالها
She decided to major in Psychology to pursue her interest in human behavior.
او تصمیم گرفت تخصص خود را در روانشناسی بگذراند تا علاقه خود را به رفتار انسان دنبال کند.



























