جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to burst with
01
مملو از چیزی بودن
to be full of something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
with
فعل پایه
burst
زمان حال
burst with
سومشخص مفرد
bursts with
وجه وصفی حال
bursting with
گذشته ساده
burst with
اسم مفعول
burst with
مثالها
After the harvest, the barn was bursting with fresh produce.
پس از برداشت، انبار از محصولات تازه لبریز بود.



























